یاهو مسنجر تو هووی من است!

تمام آدم های توی لیست یاهو مسنجرت را می گویم!

مخصوصا آن هایی که خودشان را اینویز نشان می دهند برایت که هر وقت آمدم کنارت نبینمشان!

مگر دکتر روان شناس هستی که هر دختری که از راه رسید و افسردگی حاد گرفت معالجه اش کنی؟

مگر سنت پیتر هستی که بخواهی به اعترافات ج ن س ی دختر ها با حوصله گوش بدهی؟

مگر رابین هود هستی که بخواهی مشکلات خانوادگی و روابط شکسته دختر ها را با مامان و بابا یا دوست پسرهایشان جوش بدهی؟

مگر مشاور خانواده ای که گرد و خاک های زن ها را با شوهرهایشان دستمال بکشی و شانه مفتی بدهی بهشان که رویش های های گریه کنند؟

مگر بانک هستی که هر دختر بی نوای شریفی از راه رسید از تو پول قرض کند؟

مگر دفتر کنکور داری که پیشنهاد تدریس با نرخ کم دروس پیش دانشگاهی می دهی به دخترهای آتش پاره دهن دریده؟

مگر بت من ای که هر دختری که هزار بار خودکشی کرده را بخواهی برای زنده ماندن راضی کنی؟

مگر نماینده سفارت خانه ای که هر ایرانی مقیم خارجی از تو خواهش کند تیکه ای که تازه تور زده را در ایران بازدید کنی و نظرت را برایش آف لاین بگذاری؟

مگر نماینده صلیب سرخی که بروی پارک ها یا سینما ها یا کافی شاپ ها یا کوه ها برای بازدید نمونه های تحت ستم یا جالب توجه و تازه؟

مگر ما سر گنج نشسته ایم که برای این و آن این قدر پول اینترنت بدهیم و دلمان نیاید هر روز به موبایل هم تلفن کنیم؟

مگر من ... مگر تو ... چقدر زمان داریم برای با هم بودن که بخواهیم این طور مفت مفت بدهیمش به این و آن؟

بی انصاف!

تو همان لبخندی را به تمام کسانی که در لیست یاهو مسنجرت هستند حضوری و یا با وب کم می زنی که دوران نامزدی مان به من!

تو همان حرف های شیرینی را به آن ها می زنی که به من!

تو همان شانه ای را مفت و مسلم برای گریستن به آن ها می دهی که به من!

من با آن ها فرق دارم!

من زن تو هستم!

لبخند و حرف ها و شانه ای که به من می دهی باید با همه لبخند ها و حرف ها و شانه هایت که برای دیگران است فرق کند!

چند روز پیش حالم بد بود و حس کردم فشار کارها و درس هایم باعث شده که کمی افسرده شوم. گفتی بهتر است بروم پیش روان شناس!

دلم می خواست پیش ات کمی حرف بزنم اما کامپیوتر را روشن کردی و گفتی باشد بعدا یا بهتر است بروم پیش سنت پیتر!

خواستم بگویم که بابا و مامان ات از ما دلخورند و بهتر است برویم دیدنشان و گفتی خب باشند...

گفتم بهتر نیست کامپیوتر را خاموش کنی و امشب را با هم شام بخوریم و گفتی مشاور خانواده برایت از این افاضات ها کرده است؟

گفتم خواهرت اینا برای خانه جدیدشان یک کم دست شان تنگ است و گفتی مگر من بانک ام؟

گفتم درس داداش کامران ضعیفه و گفتی جایی ام شکل قلمچی است؟

گفتم خسته ام و برویم با هم بیرون و گفتی من هم خسته ام و حالش را ندارم. یا رفتیم و بی تفاوت روی نیمکت به آسمان زل زدی و خمیازه کشیدی.

از یاهو مسنجر حالم به هم می خورد.

از کسانی که با نشاط ترین و زنده ترین تکه های روح تو را با خودخواهی بر می دارند و بی تفاوتی ها و خستگی هایت را برایم جا می گذارند متنفرم...

و از تو

که من را به یک نرم افزار چند مگا بایتی فروختی

دارد بدم می آید

چندشم می شود

و دارم دور می شوم

آقای هنرپیشه!

آقای دروغ گو!

آقای بی انصاف...