فضیلت

 

فضیلت زبان فارسی به زبان های دیگر این است که وقتی ازت می پرسند :« حالت خوب است؟» و تو به جای استفاده از واژه های مستقیم :« بله» یا « خیر» در جواب فقط بگویی:« مرسی» یا « ممنون» یا « شکر» روان و وجدان طرف آرامش پیدا می کند و با رضایت کامل از این که وظیفه انسانی اش را در مقابل تو انجام داده می رود سر سوال بعدی. البته اگر باهات صمیمی باشد و گرنه سوال ها تمام شده اند...

 

اورکات جان

 

از خدمات جدید اورکات به جامعه بشری نمایش آخرین نفراتی است که از صفحه شخصی آدم بازدید به عمل آورده اند.


این امر ضد حال بزرگی محسوب می شود برای دوست دخترها و دوست پسرها و علاف ها و همکاران شغلی و تحصیلی به جهت تابلو شدن پیش ملت و گسترده نمودن فعالیت های خزنده زیرزمینی در حوزه های Scrap خوانی، Testimonial چک کنی، شخم زدن آمار دوستان شخصی نگون بخت ، کامل کردن آرشیو کامپیوتر از عکس های شخصی آدم، شمردن تعداد قلب ها و کله های زرد، چک کردن میزان مشروب خوردن، سیگار کشیدن، دیتینگ با عناصر اناث یا ذکور، داشتن خانه شخصی (اندهای جوات شماره خانه و موبایل هم می گذارند!)، تیپ ظاهری و مذهب و موسیقی ها و کتاب های جویده شده و کامیونیتی های عضو شده و ننه بابای هف جد آدم ...


خیلی باهات حال می کنیم اورکات جان!
با وجود Gezzag و Yahoo360 و penpal و ... هنوز هم از همه شان از شخصیت جوات کمتری بهره مند هستی!


اگر این اورکات جان نبود این همه روانشناس از کجا نون می خوردند و سوژه برای فارغ التحصیلی از کجا گیر می آوردند؟

 

بار ... فاصله

 

خالی های میان فاصله ها بارهایی اند که بنا به قانون گاه فقط بر دوش آدم سنگین می شوند و گاه سهم اشتراکی میان دو نفر و یا چند نفر...

هر چه که بزرگتر می شوم اشتراکم را از آدم های دور و بر جدا می کنم و مستقل تر و تنها تر ادامه می دهم....

بار محدودیت های ناگزیر روحی و یا بار حضور آدم و یا انتظارها و خواسته های عجیب و خودخواهانه بارهای غیر قابل چشم پوشی ای نیستند که بخواهند به راحتی نادیده گرفته شوند و اگر از دوش دیگران حذف شوند حرکت را برایشان سهل می کند و برای خود آدم هم...شاید!

منت دیواره میان بعضی فاصله ها حتی اگر تا ابد هم کشیده شوند بال ها را زخمی می کنند و تکبر دیواره بعضی فاصله ها حتی اگر به یکدیگر ساییده شوند نیز انگار فاصله ای به دوری بی نهایت دارند و با هم بیگانه و در فاصله های ناب سایش دیواره ها یا گم شدن شان تا بی کران هم شیرینی خلاء میان شان را حسرت برانگیز می کند....

نمی دانم برای دیواره خلاء بین فاصله ها می توان خاصیت ارتجاعی تعریف کرد یا نه. اما درست در لحظه هایی که حس می کنم حد این فاصله برای پدر و مادرم ماکسیمم می شود و یا درمانده از حمل بار به نظر می رسند حادثه ای غریب رخ می دهد.

نمی دانم چه چیزی حافظ عشق سی ساله آنهاست چون در ماکسیمم ها و خمیده ترین وضعیت شانه هایشان هم برای یکدیگر معجزه می کنند....

 

*******************

پنج شنبه عصر باید دیوونه آب طالبی تعارف کند.

چشم های آب طالبی باید شب به (...) پرواز کنند و یک ماه و نیم است که به اندازه کافی کاشته شده اند!  .... صبح اش بابا حالش بد می شود و در اوج درد لجباز می شود برای نگفتن به مامان و رفتن تنهایی به بیمارستان! دیوونه پشت تلفن به مامان سرخوش می خندد و مسخره بازی در می آورد و دروغ می گوید ... دیوونه با بابا مخالفت می کند.... بابا محل نمی دهد و دیوونه گریان را از ماشین اورژانس پرت می کند بیرون و به خاطر مامان تهدیدش می کند .... تلفن دوست بابا به دیوونه.... سنگ کلیه ... مامان از سرکار می آید و به خاطر حاضر نشدن دیوونه داد و بیداد می کند.... دیوونه خفه خوان گرفته است و انگار نه انگار و حرف شنوایانه می رود (...) ....تلفن دوست بابا به خانه در غیاب دیوونه ....مامان گوشی را بر می دارد....

دیوونه گریان و لجباز با روحیه تخریب آب طالبی! مامان عین شمر خونسرد و قاطع!

دیوونه داغون شده است....

با این حال عصر پنج شنبه با آرامش و حجب آب طالبی به چشمهای خندان تعارف می شود .... شب پنج شنبه مهمان های ناخوانده از شهرستان برای کنکور ارشد پذیرایی می شوند و همزمان در بیمارستان کارهای بابا انجام می شود.... نصفه شب پنج شنبه مامان بیمارستان دیوونه پیش مهمان ها ...

صبح جمعه پذیرایی مهمان های شهرستان برای کنکور ارشد و بیمارستان و بازکردن الکتروموتور برای فردا مدرسه و برنامه محاسباتی و امتحان میان ترم دیوونه و برملا شدن عفونت پای خواهر دیوونه (مخفی ماندن به دلایل دلسوزانه) و تلفن سریش چشم های آب طالبی و خراب کردن کنکور ارشد مهمان همزمان ... بعد از ظهر بیمارستان .... نصفه شب مامان تنها می رود امامزاده صالح ....

 

صبح علی الطلوع شنبه ـ بخشی از مکالمات مامان شمر با دکتر بیمارستان:

یا سنگ به اون گندگی دفع شده که محاله یا پروفسور (...) چرت گفته که سنگ وجود داشته که مگر آخر کور بوده اند؟ ایناهاش! عکسو ببینین.....

...

 خدایا عشق تمام پدر و مادرها را جاودان ساز و مصون از حسودان تنگ نظر

راست

 

دیگر نمی خواهم چشم هایم راست اش را بگویند...

اصلا و ابدا ...

مگر موقعی که بهش آب طالبی خنک تعارف می کنم چشم هایش راست اش را بگویند ...

 

آقای وزیر


آقای وزیر! از قدوم پر مهرتان سپاسگزاریم چون:

1. ساختمان دو طبقه ما را دو روزه رنگ زدند.

2. سیم کشی های برق مرمت گردید.

3. پارکت ها تعویض شد.

4. انواع گل های هلندی وچمن های آفریقایی جای خار و خس های محوطه متروک جنگلی مان  را گرفت.

5. سرعت اینترنت افزایش پیدا کرد.

6. به شعاع سه کیلومتر از اطراف ساختمان آسفالت شد.

7. برایمان لوستر آوردند.

8. جعبه های کافی میکس و شیرینی محمدی و کیوی زن و بچه مان را شب خوشحال کرد.

9. همه با ما مودبانه صحبت کردند.

10. و امروز هیچ کاری انجام ندادیم به جز زیارت چهره منور شما خدوم خالص مملکت عزیزمان و عرض

ارادتمان به جهت کلیه زحمت هایی که بی شائبه و شبانه روزی برایمان می کشید و کلی حال کردیم.

باز هم از این کارها بکنید.

پیشنهادیه: از دیگر مسوولان کشور نیز خواهشمندیم که مقیاس سفرهای بین المللی خود را به سفرهای شهرستانی علی الخصوص پایتخت ستمکش مجددا تغییر دهند تا دعای خیر جماعتی همراه همیشگی شان باشد.

 

معما

 

چطور می شود که یک مرد تغییر نیم میلیمتری در طول ابروی زن اش را می فهمد اما متوجه موی تازه رنگ شده او نمی شود؟

مامان و بابای سارا یکی از همکلاسی هایم ده روز است که به همین دلیل با هم رسما قهر کرده اند...

 

حماقت

 

به چند دلیل بالا رفتن دوز حماقت آدم ها مفید فایده است:

۱. زندگی کردن برای آدم ها آسان می شود چون خوشبین اند برای ساختن یک کره زمین نازنین.

۲. ایده آلانه تر در عاشق شدن دچار سوءتفاهم می شوند.

۳. میهن بلاگ که شوت است و بلاگ اسپات هم ای اما بلاگفا و پرشین بلاگ کلی این وسط نون می خورند .

۴. طراحی وب را به شکل حرفه ای یاد می گیرند.

۵. می شود از وبلاگ ها عکس های خوشگل پیدا کرد.

۶. سوژه تولید هشتصد فیلم در سال بالیوود تامین می شود.

۷. وبلاگ ها به سال نرسیده درشان تخته می شود.

۸. زندگی برای آدم ها سخت می شود چون بدبین شده اند برای ساختن یک کره زمین نازنین....

۸ به ۱ ....؟؟؟

 

غول ها

 

مهم نیست که در تاکسی ای بنشینی که راننده اش رکیک ترین فحش ها را بدهد یا با قماش خودت بحث های فلسفی نشخوار کنی یا هجده سال سر کلاس درس آدم های مختلفی نشسته باشی یا دور در کرده باشی از صرف و نحو عربی گرفته تا نحوه کهنه عوض کردن بچه و قانون اساسی و طراحی پرتره و اتحاد چاق و لاغر و فنل فتالئین و صادرات سوئد و حکومت صفویان و بدمینتون و مدار چشمک زن ۴ ترانزیستوره و خواص مواد و انقلاب اسلامی و اندیشه های فروید و کوانتوم و فلسفه و موسیقی و نانوتکنولوژی ...

یا مثلا دلت بخواهد روزی ۲ بار با ده تومان خودتو تو میدون هفت تیر پیش پیرمرد سفیدپوش کنار مانتوفروشی وزن کنی یا بروی مدرسه و شروع کنی بچه ها را نصیحت کنی و حرفهای قلمبه برایشان بزنی یا اینکه با همه ادعاهایت حق انتخاب را از دیگران بگیری یا بیازاری یا بیازارنت یا بروی سگ مستی یا مکه یا همه پول هایت را ماه اول صرف ولگردی کنی و ماه دوم خودت را با سی دی و کتاب خفه کنی یا توی محل کارت سر به سر بقیه بگذاری یا به پر و بالت بپیچند یا مجبور باشی توی تاکسی یا اتوبوس چهل و پنج دقیقه به نوار تکراری درد دل بغل دستی ات با لبخند و صبر گوش بدهی یا در مقابل حرفهای و یا کارهای احمقانه و خلاف میل ات خفه خوان بگیری یا مجبور باشی در سکوت تحمل کنی...

 یا ۱۸ ساعت مداوم توی اینترنت عین دیوانه ها بگردی و بخوانی و بحث کنی و بنویسی یا یک مدت بروی تو خط یوگا یا هر هفته بروی کوه یا سر از حوزه در بیاوری و بعد تاریخ ادیان یا بخواهی پول در بیاوری که فقط بدهی اش به یکی یا جمع کنی واسه خرید یک جیپ آهو برای پریدن روی جدول های محدودکننده جاده ها با دو چرخ یا به جایی برسی که مجبور شوی مشکلات ات را برای یک عابر ناشناس تعریف کنی یا خودت را برای شرکت در میتینگ آمفی تاتر دانشگاه تکه پاره کنی یا مخفیانه هر شب بروی با ماشین رو به روی در خانه کس دیگری و منتظر بمانی بی حرفی ....

یا عزیزانت را از دست بدهی یا آدم های جدیدی را پیدا کنی یا شبانه ناشناسی از دنیای مجازی یاری ات کند یا پوستر به دست از ایده هایت هواداری کنی و رای بدهی  و بی بی سی نیوز و سی ان ان را سرویس کنی یا دست بچه ها را بگیری و ببری پارک ملت کیم عروسکی بخوری و با هم نقاشی بکشید یا دماغ آویزان دخترت را پاک کنی یا بروی خانه مامانت و خیلی چیزها را از نگاه تیزبینش قایم کنی یا قبل از رفتن سر کلاس درس تمام خودت را قورت بدهی و سرخوش بخندی...

 یا یک مدت بروی پزشکی قانونی یا بروی جایی که تایپیست شوی و فرم مشخصات اختصاصی را بخوانی یا سوار یک ماشین مشکوک شوی یا یک دفعه سر از یک امامزاده در بیاوری یا به سرت بزند و با بچه های دانشکده بروی کهریزک یا شبانه بروی سفر یا بدت نیاید بی قیدانه با آدم ها برخورد کنی و به چند نفری خیانت کنی یا سرت را در هر سطل آشغال تعارف شده ای فرو کنی و بو بکشی یا بروی تو راسته سنگ تراش های شوش یا جاده بهشت زهرا و گریه کنی یا میثم که آخر هفته از بابایش بعضی کارها را یاد گرفته بود را به حد مرگ در حیاط شبانه روزی دوازده فروردین بزنی...

دانشمند شوی ... خلبان رویاهای دور و دراز شوی... بابا شوی یا مامان ....باشی یا نباشی ... چیزی بشوی یا نشوی .... در فرازها و فرودها ...

حتی مهم نیست که کجا به دنیا آمده باشی و فرآیند تربیتی تو چه مسیری داشته یا پدر و مادرت چه کسانی بوده اند و کجا مدرسه می رفته ای و چقدر پول توجیبی می گرفته ای و چه دانشگاهی رفته ای و کجا کار می کرده ای و با کی ها می پریده ای؟ و یا حتی با چه کسی ازدواج کرده ای...

به قدرت بشر ایمان پیدا کرده ام. بشر غول بزرگی و عجیبی است که می تواند همه اینها را خراب کند و کماکان ساز خودش را بزند. بی چشم و رویی... لجبازی ... غرور ... ادعا ... هر چه که هست یا می خواهد باشد.

اما هنوز قدرت انکارناپذیر آن هایی که فراتر و همین جا بالای سر بشر نوشته شده است وجود دارد! « مهم نیست که در تاکسی ای  نشسته باشی که راننده اش بلد باشد فحش بدهد و ...» 

همه آدم هایی که نه خیلی دور که همین دور و بر راه می روند و می آیند و می روند و از کنار هم می گذرند غول های بزرگی به اسم " معلم" اند.

در جنگ نفس گیر و بی امان قدرت ها برگ برنده اصلی حیاتی درست و اغواکننده دست کدام گلادیاتور خواهد بود؟

معلمان عزیز من روزتان مبارک!!!!

 

امام زاده

 

امام ها برایم محترمند اما امام زاده ها دوست داشتنی.

امام زاده ها آسان تر و صبورانه تر آدم را می فهمند. چون معصوم نبوده اند...

تازه می شود بدون خجالت با رژلب بوسیدشان!

 

کمیاب

 

و از نعمت های "ارزنده" و "کمیاب" خدا داشتن دوستان "با مرام" و "با جنبه" ای است که بتوانی "آسوده خاطر" و "آزاد"انه باهاشون "ساعت ها" "چرت و پرت" بگی و "خوش"باشی...

همه موارد بالا به طور توام هستند. بیخود خودتو نگیر که چقدر خوشبختی!!!

 

 

سخت

 

" بابا زندگی رو سخت نگیر" یعنی دقیقا باید چی کار کنی؟

 

شمال

 

تهرون موجود معصوم ای است. بر خلاف بقیه شهرها شمال شهرش اون بالا بالاها تو شمال اش است. ملت هم بی صفت... 

 

زنگ تفریح دانشگاه

- قربونت برم من روزی فقط یه نفرو می تونم ببینم. این کار انرژی زیادی از من می گیره. اونم با وقت قبلی.

- هیییییییژژژژژژده ه ه ه ه  تااااا؟؟؟؟؟ عزیزم نفری سه تا نیت است!! هر پنش تاتون اینقد نیت دارین؟

- ای بابا دختر جون یه دقه آروم بگیر حس مدیتیشن منو داری می ریزی به هم! چقدر شماها جیغ جیغووین! آشپزخونه رو گذاشتین رو سرتون!

- وا؟ چه خبره نفری ... تومن؟ پاسوراتم که تا خورده بود ... دست کم بذار دورتادور نعلبکی رو انگشت بزنیم...

 

بو

 

بوهای مشکوک و هیجان آوری دارد می آید...

مثل خنکای نسیمی بر صورت معتاد بستری شده ای در بازپروری هنگامی که برای هواخوری می آورنش بیرون توی حیاط ...

 

کافه ترک (4)

"جملات داخل پرانتز نقل قول از ن. عزیزم است."

صدای آواز پرندگان در آسمان ابری عصر جمعه ... تختی در سکوت و باران شکوفه های سیب بر روی روسری سرخ...

باد ملایمی می وزد...

فنجان را بر می گردانم و نعلبکی را می بینم...

دسته بزرگی از پرندگان سفید به سمت شمال در حال پرواز ...

دور تا دور دیواره پر از آهو و پرنده...

کف فنجان انگشت می زند.

چهره ای روشن با هاله هایی از نور دور تا دور سرش...

پشیمان شدم. جملات داخل پرانتز را پاک کردم...

قصه ما به سر رسید. کلاغه توی عالم هپروت انگار تا ابد آواره افکار مبهم خودش خواهد ماند خاک بر سر خنگ!

 

آگهی (2)

 

به یک  آدم باهوش و صاحب نظر و دلسوز و رازدار  که بتواند به خوبی بشنود و راه حل پیشنهاد بدهد بدون آن که وسط کار یاد بدهکاری ها و درددل های تلمبار شده ریز و درشت خودش بیفتد فورا نیازمندیم.

واجدین شرایط اعلام آمادگی نمایند تا پس از بررسی با آنها مکاتبه شود.

آگهی (1)

 

به یک ریکامندیشن نویس ماهر با اعتبار بین المللی بالا بدون داشتن تقاضاهای نامعقول اخلاقی و سین جیم جهت انصراف از تصمیم فورا نیازمندیم.

رزومه شخصی جهت اطلاعات بیشتر ارائه خواهد شد.