خالی های میان فاصله ها بارهایی اند که بنا به قانون گاه فقط بر دوش آدم سنگین می شوند و گاه سهم اشتراکی میان دو نفر و یا چند نفر...
هر چه که بزرگتر می شوم اشتراکم را از آدم های دور و بر جدا می کنم و مستقل تر و تنها تر ادامه می دهم....
بار محدودیت های ناگزیر روحی و یا بار حضور آدم و یا انتظارها و خواسته های عجیب و خودخواهانه بارهای غیر قابل چشم پوشی ای نیستند که بخواهند به راحتی نادیده گرفته شوند و اگر از دوش دیگران حذف شوند حرکت را برایشان سهل می کند و برای خود آدم هم...شاید!
منت دیواره میان بعضی فاصله ها حتی اگر تا ابد هم کشیده شوند بال ها را زخمی می کنند و تکبر دیواره بعضی فاصله ها حتی اگر به یکدیگر ساییده شوند نیز انگار فاصله ای به دوری بی نهایت دارند و با هم بیگانه و در فاصله های ناب سایش دیواره ها یا گم شدن شان تا بی کران هم شیرینی خلاء میان شان را حسرت برانگیز می کند....
نمی دانم برای دیواره خلاء بین فاصله ها می توان خاصیت ارتجاعی تعریف کرد یا نه. اما درست در لحظه هایی که حس می کنم حد این فاصله برای پدر و مادرم ماکسیمم می شود و یا درمانده از حمل بار به نظر می رسند حادثه ای غریب رخ می دهد.
نمی دانم چه چیزی حافظ عشق سی ساله آنهاست چون در ماکسیمم ها و خمیده ترین وضعیت شانه هایشان هم برای یکدیگر معجزه می کنند....
*******************
پنج شنبه عصر باید دیوونه آب طالبی تعارف کند.
چشم های آب طالبی باید شب به (...) پرواز کنند و یک ماه و نیم است که به اندازه کافی کاشته شده اند! .... صبح اش بابا حالش بد می شود و در اوج درد لجباز می شود برای نگفتن به مامان و رفتن تنهایی به بیمارستان! دیوونه پشت تلفن به مامان سرخوش می خندد و مسخره بازی در می آورد و دروغ می گوید ... دیوونه با بابا مخالفت می کند.... بابا محل نمی دهد و دیوونه گریان را از ماشین اورژانس پرت می کند بیرون و به خاطر مامان تهدیدش می کند .... تلفن دوست بابا به دیوونه.... سنگ کلیه ... مامان از سرکار می آید و به خاطر حاضر نشدن دیوونه داد و بیداد می کند.... دیوونه خفه خوان گرفته است و انگار نه انگار و حرف شنوایانه می رود (...) ....تلفن دوست بابا به خانه در غیاب دیوونه ....مامان گوشی را بر می دارد....
دیوونه گریان و لجباز با روحیه تخریب آب طالبی! مامان عین شمر خونسرد و قاطع!
دیوونه داغون شده است....
با این حال عصر پنج شنبه با آرامش و حجب آب طالبی به چشمهای خندان تعارف می شود .... شب پنج شنبه مهمان های ناخوانده از شهرستان برای کنکور ارشد پذیرایی می شوند و همزمان در بیمارستان کارهای بابا انجام می شود.... نصفه شب پنج شنبه مامان بیمارستان دیوونه پیش مهمان ها ...
صبح جمعه پذیرایی مهمان های شهرستان برای کنکور ارشد و بیمارستان و بازکردن الکتروموتور برای فردا مدرسه و برنامه محاسباتی و امتحان میان ترم دیوونه و برملا شدن عفونت پای خواهر دیوونه (مخفی ماندن به دلایل دلسوزانه) و تلفن سریش چشم های آب طالبی و خراب کردن کنکور ارشد مهمان همزمان ... بعد از ظهر بیمارستان .... نصفه شب مامان تنها می رود امامزاده صالح ....
صبح علی الطلوع شنبه ـ بخشی از مکالمات مامان شمر با دکتر بیمارستان:
یا سنگ به اون گندگی دفع شده که محاله یا پروفسور (...) چرت گفته که سنگ وجود داشته که مگر آخر کور بوده اند؟ ایناهاش! عکسو ببینین.....
...
خدایا عشق تمام پدر و مادرها را جاودان ساز و مصون از حسودان تنگ نظر